تبلیغات
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
تاریخ تاسیس : 16/11/1385
سلام فاحشه!
هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم .
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام !
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هر دو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! فاحشه… دعایم کن!
باز هم بیچاره
مردها
دخترها و پسرها چگونه نیمرو
درست می کنند؟
دخترها :
توی ماهیتابه روغن می ریزند
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن می کنند
تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه می ریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن
پسرها :
توی کابینتهای بالایی آشپزخانه دنبال ماهیتابه می گردن
توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه می گردن و بالاخره
پیدایش می کنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز می گذارن
توی ماهیتابه روغن می ریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ می گردن
یه دونه تخم مرغ پیدا می کنن
چند تا فحش میدن
دنبال کبریت می گردن
با فندک اجاق گاز رو روشن می کنن و بوی سرکه همراه دود
آشپزخانه رو بر می داره
ماهیتابه رو می شورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی می داد!)
ماهیتابه رو روی اجاق گاز می ذارن و توش روغن واقعی می ریزن
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخانه پهن شده رو
با دستمال پاک می کنن
چند تا فحش می دن و لباس می پوشن
میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و بر می گردن
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
روغن سوخته رو می ریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه می
ریزن
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه می ریزن
دنبال نمکدون می گردن
نمکدون خالی رو پیدا می کنن
نمکدون رو پر از نمک میکنن
صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع بر می گردن توی آشپزخانه
تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده
رو توی سطل می ریزن
ماهیتابه را می ندازن توی سینک
دنبال ظرفهای مسی می گردن
قابلمه مسی رو روی
اجاق گاز میذارن و توش روغن تخم مرغ می ریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل می زنن
یاد نمک می افتند میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون بر میدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخانه
روی باقی مانده تخم مرغی که کف آشپزخانه پهن شده بود لیز می
خورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمکدون شکسته رو توی سطل می ندازن
قابلمه رو بر میدارن
و بلافاصله ولش می کنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب می گیرن
با یه پارچه قابلمه
رو بر میدارن
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش می کنن
بالاخـــــــره نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند
تا فحش می دن
با بیماری سوزاک بیشتر آشنا شویم !
سوزاک یک بیماری مقاربتی است یعنی از
طریق مقاربتهای جنسی به فرد سرایت می کند عامل بیماری هم یک باکتری است و نه
ویروس، سوزاک فقط از طریق انسان به انسان سرایت می کند، فضای گرم و مرطوب پوسته
های مخاطی بهترین و مناسبترین محل برای رشد باکتری عامل سوزاک است در غیر اینصورت
ادامه حیات باکتری بسیار مشکل می شود، حتی روی یک پوست مرطوب بدن هم امکان رشد
بسیار نا محتمل است چون در عرض چند دقیقه از بین می روند . به همین دلیل امکان
سرایت باکتری سوزاک از طریق مثلا حوله، دست دادن و روبوسی کردن ممکن نیست و یا
امکانش خیلی خیلی کم است.
اگر زنی دارای سوزاک باشد این امکان
وجود دارد که در هنگام زایمان نوزاد او نیز به سوزاک مبتلا شود . (التهاب و آماس
چشم نوزاد در روزهای اول یکی از این علائم می باشد که البته اگر تشخیص داده شود با
قطره مخصوص چشم قابل معالجه است)
اگر فردی دارای سوزاک باشد و با فرد
غیر آلوده مقاربت جنسی انجام دهد باکتری عامل سوزاک را به طرف خود منتقل می کند .
باکتری سوزاک به قسمت های پایینی مجاری ادرار سرایت میکند اما خیلی بالاتر نمی رود
. باکتریهای سوزاک موادی را تولید می کنند که باعث التهاب و تورم پوسته مخاطی
مجاری ادرار شده و ترشحات زیادی تولید می کنند . در مردان و پسران باکتریها حتی تا
پروستات می روند و باعث التهاب آن و همینطور بیضه ها می شوند .
در دختران و زنان باکتری سوزاک ممکن
است تا رحم از طریق ان به لوله های رحم نیز سرایت کنند، اگر مسئله تا این مرحله
برسد خطر نازائی زن آلوده را تهدید می کند .
توجه داشته باشیم که حتی پوسته های
مخاطی حلق و دهان و همینطور داخل مقعد هم ممکن است در معرض سرایت باکتریهای سوزاک
واقع شوند . انتقال سوزاک از فردی به فرد دیگر خیلی راحت و ساده می باشد به این
دلیل که برای آلوده شدن یک فرد سالم تعداد بسیار کمی باکتری لازم است .
اگر سوزاک درمان شود به معنای این
نیست که بدن شما دیگر مقاومت در برابر آن را یاد گرفته بلکه ممکن است که فردی در
اثر بی احتیاطی چندین و چند بار سوزاک بگیرد .
علائم بیماری:
1- بعد از سرایت باکتری عامل سوزاک، حدود 2-6 روز طول می کشد
تا علائم بیماری ظاهر شوند.
2- احساس حالت ناخوشی و تب خفیف .
3- التهاب و سوزش در مجاری ادرار و بعد سوزش هنگام ادرار،
مشکل ادرار یعنی تکه تکه شدن جریان خروج
ادرار و احساس همزان درد و سوزش .
4- خروج ترشحات و مواد اضافی از آلت تناسلی که در ابتدا شفاف
و کم می باشد ولی بعدا زیاد و حتی زردرنگ .
گفته می شود که حدود پنج درصد از مردان علائم خیلی کمی از
سوزاک از خود نشان می دهند ، در زنان نیز علائم بیماری سوزاک ناچیز است اما در
تعدادی از زنان به هر حال عوارضی دید می شود که شبیه به علائم سوزاک در مردان است
.
معالجه سوزاک کار بسیار آسانی است و بعد از آزمایش و مشخص شدن
ابتلا بیمار به سوزاک پنسیلین تجویز می شود. اما به شرطی که فرد آلوده سریع به
پزشک مراجعه کند چون عدم مراجعه به دکتر می تواند عواقب بسیار جدی و خطرناکی برای
فرد داشته باشد.
ایمیل پسری به من قلب مرا جریحه دار کرد با گرفتن اجازه از او به شرطی که هویتش ناشناس بماند به من این امکان را داد که بتوانم شما را از محتویات نامه با خبر کنم تا خود شما دوستان عزیز به قضاوت بنشینید
متن نامه ارسالی به این شرح است
نامه دختر عاشق
( من چون شما را از هر کس دیگه ای به خود نزدیکتر میبینم، میخام موضوعی را برای شما تعریف کنم که شنیدنش خالی از لطف نیست، خواهر یکی از دوستام که در آستانه جدایی از BF خودش هست از من خواست که وقتی میرم تهران این ، نامه را شخصاً به دست BF (که یکی از دوستان صمیمی بنده هست (هست نه بود) برسونم)
وقتی که با یکی از دوستان رفتم خونشون نامه را بهش دادم،
میدونی قبل از اینکه نامه را بخونه چکار کرد؟
...اونو پاره کرد و گفت که بهش بگو که دیگه تل و نامه نده
چون آقا دیگه هالشو کرده و دیگه به اون احتیاجی نداره حالا عاشق یه دختر تهرونی شده
هیچ وقت فکر نمیکردم سرنوشت این 2 نفر که همیشه به عشق اونها حسودیم میشد اینجوری بشه ، حالا فهمیدم که عشق این رفیق ما فقط بخاطر هوسش بوده نه بخاطره عشقش
به بهانه ازدواج زندگیشو تباه کرد
بعد از اینکه نامه را پاره کرد نشستم تمام تکه های کاغذ رو کنار هم گذاشتم تا بتونم متنشو بخونم!
الان هرچی فکر میکنم که چطوری موضوع را براش (برای دختره) بگم! به نتیجه نمیرسم شاید شما بتونی کمکم بکنی؟؟
ولی فکر کنم الان دیگه فهمیده باشه چون تا حالا از جواب دادن به اون طفره رفتم
موقعی از این دیوانه تر شدم که متن نامشو خوندم!
آخه آدم چقدر میتونه پست باشه که به این صورت از احساسات یه دختر سواستفاده بکنه، الان که با برادرش صحبت میکنم میگه که یه بار خواهرش میخواسته خودکشی کنه که جلوشو گرفتند
میدونی برای چی؟؟ بخاطره اینکه اون دیگه یه دختر نیست اون .....!
میخواستم علتشو (علت خودکشی) به برادرش بگم ولی جراتشو پیدا نکردم ، آخه اونا نمیدونن که دخترشون BF داشته...
حالا نمیدونم چکار کنم.........!
نمیدونم این همه ذوق و سلیقه را از کجا اورده که انقدر قشنگ حرفشو بیان میکنه شاید هم از نوشته های دیگران برای بیان حرفش استفاده کرده باشه ولی روی هم رفته خیلی خیلی سوزناک و دردآوره )
این متن نامه....
نمیدونم از کجا باید شروع کنم، از احساسات مشترکمون بگم یا از جایی که دیگه مشترکاتی دیده نمیشه. از روزهای حساس بگم که با هم اشک میریختیم و با هم عاشق بودیم و با هم آهنگهای عاشقانه گوش میدادیم : (بردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم... )
یا روزهایی که دیگه عاشق بودن همش بهانه بود. نمیدونم از کجا شروع شد، یک جورایی دیگه به هم اعتماد نمیکردیم، نه من به اون و نه اون به من. این سوءظن بزرگ و بزرگتر شد. طوری که دیگه نمیگذاشت ما با هم آهنگ بخونیم، دیگه صدای بردی از یادم... دادی بر بادم... شنیده نمیشد. دیگه اشکهامون با هم نمیومد. اشکهامون موقعی میومد که دور شدن همدیگر رو از هم میدیدم.
دوست داشتم پیشت بودم. یادته همیشه میخواستم بیام و بغلت بشینم. عشق بازیمون رو باورت میشه که از ته ته قلب بودن؟ عشقمون رو دوست داشتم. خیلی خوب و پاک و خالص بود.
برای من یک نوع جدید از عاشق شدن بود. من که دیگه قدرت عشق رو باور نداشتم یکبار دیگه قدرت عشق تکونم داد. نمیدونم باید چی بگم. سعی میکنم احساس تو رو نسبت به خودم بفهمم. حتی لحن نوشته هام عوض شده، نمیدونم چی، ولی یک چیزی حرارت عشقمون رو کم کرده. نمیخوام آتیش عشقمون خاموش بشه. میخوام خودم و تو رو نجات بدم. گرمای عشقمون همیشه به من جون میده که زندگی کنم ولی نمیدونم چرا داریم سرد میشیم. اصلا چرا هوا سرد شده؟ من سردمه.
داره پاییز میشه. پاییز عشقمون داره از راه میرسه.
هیچ میدونستی از پاییز بدم میادی ازش میترسم. از برگهای خشک و از رنگهای پاییز بیزارم. بزار دوباره بیام کنارت. توی این سرما فقط اون حرارت با تو بودنه که بدنم رو دوباره گرم میکنه.
ببینم......تو سردت نیست؟
به من بگو که عشمون زنده است. بگو که میتونم خودم و تورو نجات بدم. این دوریها عجب بد دردیه. کاش میشد پیشت بودم. کاش میتونستم رو زانوهات بشینم و تو با موهام بازی کنی. کاش با هم درمورد چیزهای بزرگ زندگی حرف میزدیم. یادته همیشه زیاد سئوال میکردم؟ یادته؟ یادته تا صبح با هم حرف میزدیم؟ یادته از با هم بودن سیر نمیشدیم؟ پس چی شد؟ کجا رفت اون نزدیکی؟
بهش بگو که برگرده، بهش بگو که میخواد دختر خوبی باشه. مگه بهت نگفته بود که پای همه چی وامیسه. مگه نگفته بود یا کاریرو شروع نمیکنه یا اگه شروع کرد تا آخرش میره.
راستی یادته یک امانتِ کوچولو پیشت گذاشت؟ دلش رو پیش تو امانت گذاشت و گفت تو رو خدا امانتدار خوبی باش.
من دیگه بدون اون امانت زنده نیستم. ای کاش قبل از مرگم دوباره صدات رو میشنیدم یا دوباره شعرمون رو با هم میخوندیم. میخواد بهت بگه که هنوز دوستت داره با اینکه بهش گفتی که دیگه نمیخوایش و میخوای بندازیش دور.
گفت که اصلا گریه نکرد، آخه به قول خودش بزرگ شده، خانم شده، آدم که بزرگ بشه که دیگه گریه نمیکنه. مگه نه؟
ولی یواش کنار گوشت گفت که بدجوری بغض کرده. داشت توی دلش گریه میکرد ولی خواست که قوی باشه و اشکش جاری نشه. آخه یک قولی بهت داده بود. میخواست فقط با تو گریه کنه و با تو بخنده.
همیشه به خود باورانده ام که بزرگتر از آنی که بتوانم حرفهای حقیرم را بر ذهنت بنشانم ... ولی با این وجود کلامم را تقدیمت میکنم و اگر خواستار باشی نفسم را هم ... و برایت می گویم ... می گویم از محبت ... دوستی و عشق ... عشقی که باوراندنش به مردمان برای هر دوی ما کاریست بسی مشکل...
عزیزم...
به من بگو چگونه می توانیم به دوستان بفهمانیم والا بودن ارزش عشقمان را تا برهانیم یکدیگر را از تمسخرها ... گوشه و کنایه ها و همه موانعی که راهمان را سد می کنند...
چگونه می توانیم خواستار این باشیم که تفاوت عشقمان از باقی درک کنند...
میدانم یکدیگر را در این راه یاری خواهیم رساند ... ولی آیا ممکن است؟! ... فکر میکنی آماده گی اش را دارند؟...!
امیدوارم....!
ولی عزیزم باز هم مهم نیست...!
مهم ماییم که باور داریم عشق ... روح و وجود یکدیگر را...!
مهم ماییم که عشقمان را با منطق به وجود آوردیم...
و مهم ماییم که می کوشیم برای پرورش دادنش...!
پس ایمان داشته باش به این عشق پاک و فراموش کن هرآنچه را که در اطرافت تو را می آزارد.
اون حتی به خودش اجازه نداد که حداقل در پاکت نامه رو باز کنه!
دلم داره می سوزه!
آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟
از شماخوانندگان می خواهم که جواب سوال این دوستمان را بدید با نوشتن مطلبی هر چند کم او را دلداری دهید راستی به نظر شما دختر چد درصد در حوادث پیش آمده مقصره؟
خوشحال می شم نظرات شما عزیزان را در این مورد بدانم.
بیچاره مردها
پسرها:
1- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه میذارن.
3- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
4- پول و کارت رو میگیرن و میرن.
دخترها:
1- با ماشین میرن دم بانک.
2- در آینه آرایششون رو چک میکنن.
3- به خودشون عطر میزنن.
4- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
5- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
6- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
7- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.
8- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
9- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
10- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
11- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
12- کارت رو وارد دستگاه میکنن.
13- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
14- کد رمز رو وارد میکنن.
15- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
16- کنسل میکنن.
17- دوباره کد رمز رو میزنن.
18- کنسل میکنن.
19- دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه.
20- مبلغ درخواستی رو میزنن.
21- دستگاه ارور (خطا) میده.
22- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
23- دستگاه ارور (خطا) میده.
24- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
25- انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن.
26- پول رو میگیرن.
27- برمیگردن به ماشین.
28- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
29- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
30- استارت میزنن.
31- پنجاه متر میرن جلو.
32- ماشین رو نگه میدارن.
33- دوباره برمیگردن جلوی بانک.
34- از ماشین پیاده میشن.
35- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمیذارن برای آدم)
36- سوار ماشین میشن.
37- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
38- آرایششون رو توی آینه چک میکنن.
39- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
40- میندازن توی خیابون اشتباه.
41- برمیگردن.
42- میندازن توی خیابون درست.
43- پنج کیلومتر میرن جلو.
44- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره)
45- .......
لطفا از دوستانی که می توانند مطالب نوشته
شده را از دیدگاه خودشان تکمیل کنند مطالب خودشان را اینجا بگذارند البته قابل
توضیح است که مطالب نوشته شده در قالب طنز است و جنبه توهین به خانمها را ندارد در
ضمن خیلی خوشحال خواهم شد که خانمها نیز موضوعات اینچنینی را درمورد پسرها با خوانندگان
در میان بگذارنند
با تشکر از همراهی همیشگیتان
سلام به همه دوستان عزیزم قبل از هرچیز باید بگم دم همتون گرم خیلی چاکریم. واقعا نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم و بگم واقعا خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما دارم. از همتون ممنونم بخاطره حمایتها و سرزدنهاتون. از اینکه توی وبلاگهاتون نوشتین و من رو تنها نگذاشتین. همتون رو دوست دارم و امیدوارم بتونم محبت های شماعزیزان رو جبران کنم. دیگه تک تک اسم نمیبرم و همینجا از همه دوستانم تشکر میکنم. همچنین از دوستانی که من رو لینک کردن سپاسگزارم.
و اما موضوع این هفته :
مردسالاری و زن سالاری
امروزه تو خیلی از خانواده ها بحث بر سر این موضوع زیاده، تو اکثر خانواده ها مرد حرف اول و آخر میزنه ولی به نظر شما این درسته ؟؟؟ این که مرد خانواده چون اسمش مرده و چون اینکه بزرگتر یک خانواده هرچی گفت زن و بچه ها رو حرفش هیچی نگن اصلا درست نیست. البته این رو هم بگم در بعضی از خانواده ها مرد خانواده به قدری حرفها و رفتارش درست است که کسی جرات نداره حرفی بزنه.... حتی مادر خانواده هم موافق پروپاقرص پدر هست.
ولی بحث من در مورد اون خانواده هایی هست که پدر زیر بار هیچ حرفی نمیره و حرف حرفه خودشه، حالا چه درست و چه غلط ! ! ! توی این خانواده به نظر من آرامشی وجود نداره و در اکثرمواقع جنگ و دعوا و ناسازگاری وجود داره تنها راه حلی که میتونم بگم اینه که تا جایی که میتونین اعتراض کنید و سعی کنین پدرتون رو متوجه اشتباهش بکنید راه های دیگری هم وجود داره که به علت زیاد شدن مطلب بعدا عرض خواهم کرد.
یک نوع دیگه از خانواده ها هستن که زن همه کارست و مرد جرات نداره رو حرف خانومش حرف بزنه، تازه این که خوبه ببین خانومه خونه چیکار کرده که حتی وقتی تلفن میزنه مرد از روی صندلی محل کارش نا خودآگاه بلند میشه. چرا میخندی فکر میکنی شوخی میکنم نه اصلا من این رو با چشم خود دیدم که مردی تا خانومش زنگ میزد از ترسش از جاش بلند میشد و حرف میزد.
دسته دیگه خانواده ای هست که زن میخواد بگه در اصطلاح حرف حرفه خودشه و این رو میخواد به دیگران هم نشون بده ولی باید عرض کنم که درست برخلاف همچین چیزی هست و حرف آخر رو مرد خانواده میزنه یعنی خانوم نظرشو و حرفش رو میزنه آقا هم گوش میکنه ولی دست آخر اون کاری رو میکنه که خودش میپسنده البته اینم نوعی مردسالاری هست ولی شدتش از اون نوع اولی کمتره
از همه این حرفا بگذریم حرف رو کم میکنم و میرم سر نتیجه گیری و ایده آل ترین خانواده :
باید بگم چیزی به عنوان مردسالاری و زن سالاری نباید وجود داشته باشه مرد و زن با هم زندگی میکنند. باید شریک زندگی باشن، در مشکلات و مسائل زندگی باید با کمک و همفکری هم جلو برند و خلاصه اینکه همیشه و همه حال یارویاور هم باشند، اختلاف نظر همیشه وجود داره و هست همونطور که بین زن و شوهرها دعوا وجود داره، " البته دعوا نمک زندگیه " میشه با اندکی گذشت همه چیرو حل کرد.
ببخشید که این دفعه زیاد حرف زدم ؛ البته نکات دیگری هم بود از جمله اینکه ممکنه در خانواده ای فرزند سالاری هم باشه که ماشالله هزارماشالله تعدادشون هم کم نیست ولی ما اصلش رو گفتیم انشاالله دفعات بعد در مورد فرزند سالاری هم مینویسم.
لطفا نظراتتا ن را با ما در میان بگذارید - آرامیس
سخنانی از گابریل گارسیا مارکز
1- دوستت دارم نه بخاطر شخصیت تو، بلکه بخاطر شخصیتی که من هنگام با تو بودن پیدا میکنم.
2- اگر کسی آنطور که میخواهی دوستت ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
3- دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
4- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
5- هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی، چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
6- تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
7- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
8- خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکرگزار باشی.
9- به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه پس از آمد لبخند بزن.
10- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی، قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
11- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.
قرص اکستازی
از آنجائیکه این روزها ، شاهد تهیه ، تولید ، توزیع ، و همچنین ترویج مخدرات جدید در میان نسل جوان ایران هستیم ، بر آن شدم که در نوشتاری ، به بررسی ماده ی مخدری ناشناخته و جدید به نام « قرص اکستیسی » که نسل جوان ایرانی آنرا به نام « قرص شادی » می شناسد ، بپردازم.
در این نوشتار ، به تعریف و بررسی ترکیبات شیمیائی و نیز اپیدمیولوژی این قرص شادی مخدر خواهم پرداخت و خلاصه ای از نتایج تحقیقات پزشکی را بر روی این ماده ی شیمیائی و خطرناک عنوان خواهم داشت؛ و سپس در نوشتاری دیگر ، عوارض ناگوار و سوء این ماده ی مخدر جدید را بر روی سیستم فیزیکی و بیولوژیکی بدن انسان خواهم نگاشت و نیز به عوارض مصرف آن خواهم پرداخت و به میزان مصرف آن در میان نسل جوان ایرانی اشاره ای خواهم نمود.
هر چند شاید این نوشتار بیشتر جنبه ی علمی و پزشکی داشته باشد ، اما از آنجائیکه استفاده از این ماده ی مخدر و قرصهای شادی آور ، در میان نسل جوان ایرانی به شدت رو به افزایش است و به معضلی اجتماعی و خطرناک بدل گردیده است ، بهتر دیدم که این نوشتار را در بخش اجتماعی نشریه بنگارم ، تا که شاید نسل جوان ایرانی را از اثرات سوء استفاده از این ماده ی مخدر ، مطلع دارم...
تابحال نام « اکستیسی » یا « اکستاسی » ( Ecstasy ) به گوشتان خورده است؟! آیا تابحال راجع به « قرص شادی » ، چیزی شنیده اید؟! آیا تا بحال در میهمانی هائی موسوم به « اکس پارتی ( X- Party ) » شرکت کرده اید؟! احتمالاً در بین دوستان شما ، حتماً هستند کسانی که اسم این ماده را شنیده اند یا آنرا مصرف کرده اند؟...!
آری ... ، ناگزیریم اعتراف کنیم که در نهایت تأسف و ناباوری ، اکستیسی در قالب قرص های شادی بخش ، به طاعون خفته ی عصر ما تبدیل شده است...!
٭ اکستیسی چیست؟...!
اکتیسی ، قرصی است حاصل تركیب شیمیائی « MDMA 3.4 » ، یا « متیلن دی اكسی مت آمفتامین » ، كه به نامهای « اکستیسی » ، « اكستاسی » ، « اكستازی » ، « XTC ( اکس. تی . سی ) » ، « E ( ای ) » ، و « X ( اکس ) » هم معروف است. این قرص در ایران به نام « قرص شادی » هم شناخته میشود. این ماده در سال 1914 میلادی در آلمان به عنوان داروی كم كننده ی اشتها مورد استفاده قرار گرفت ، كه به علت اثرات آن از رده ی مصرف خارج شد. در دهه ی 70 میلادی ، این دارو كاربرد مجدد یافت و در « روان درمانی » ، برای كمک به بیان احساسات بیماران استفاده شد ، كه در سال 1984 میلادی ، با اثبات اثرات مخرب و زیان آور آن بر روی مغز حیوانات آزمایشگاهی ، دوباره از رده ی مصرف خارج گردید. در سال 1985 میلادی ، در آمریكا مصرف آن ممنوع اعلام شد. در سالهای اخیر مصرف آن در آمریكا ، در پارتی های شبانه ی موسوم به « Raves » به شدت افزایش یافته است ، كه باعث نگرانی دولت آمریكا شده است. در دوره ی زمانی خاصی در اروپا ، مصرف این مواد انرژی زا و شادی بخش ، برای كاهش مصرف سایر مواد مخدر مثل هروئین تشویق شده است ، بطوریكه مصرف آن در اروپا در سال 1995 میلادی ، از 500 هزار قرص در سال ، به 30 میلیون قرص در دو سال بعد افزایش یافت.
2 درصد از مردم آمریكا ، برای حداقل یكبار این تركیب را امتحان کردهاند ، و حداقل 7/11 درصد دانشآموزان سال آخر دبیرستان در آمریكا ، یكبار « اكس » مصرف نموده اند. مصرف این قرصها در ایران به خصوص در یكسال اخیر در پارتی های شبانه به شدت افزایش یافته است ، و جوانان تحصیل كرده و مرفه ، مصرف كنندگان اصلی این داروهای مخدر را تشکیل میدهند. میزان مراجعه به اورژانسها در آمریكا ، در اثر سوء مصرف این دارو به شدت افزایش یافته است. ( از 1143 مورد در سال 1998 میلادی ، به 4511 مورد در سال 2000 میلادی )؛ از اینرو لازم است عموم مردم و بخصوص نسل جوان و پزشكان ایرانی ، با اثرات سوء مصرف این داروی به اصطلاح شادی بخش آشنا شوند.
همچنانكه ذكر خواهد شد ، مشكل اصلی در مصرف این مواد ، عوارض مزمن آن می باشد. عوارض حاد مصرف ، بیشتر در مرتبه ی اول مصرف ، و در صورت تداخل با بعضی داروهای ضد افسردگی پیش می آید.
خطــــــــر مصــــــــــــرف :
1- اكستیسی باعث ایجاد عوارض مغزی در طولانی مدت می شود.
2- حتی یكبار مصرف اكستیسی باعث ایجاد عوارض در بلند مدت می شود.
3- خطر مرگ در اثر مصرف اكستیسی وجود دارد.
4- با نهایت تأسف ، میزان مصرف اکستیسی در ایران بشدت در حال افزایش است.
5- اكثر كسانی كه این قرص ها را مصرف میكنند ، از عوارض سوء و خطرناک ناشی از مصرف آن آگاه نیستند.
ســــــــوال هفته :
اگه پشت یک چراغ قرمز که هیچ وقت سبز نمیشه قرار بگیرید چی کار میکنید؟ تا حال به این موضوع فکر کردید؟ می تونید چنین حالتی رو برای خودتون تصور کنید؟ فکرهای قشنگتون رو به من هم بگید.
سلام به همه دوستان عزیزم قبل از هرچیز باید بگم دم همتون گرم خیلی چاکریم. واقعا نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم و بگم واقعا خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما دارم. از همتون ممنونم بخاطره حمایتها و سرزدنهاتون. از اینکه توی وبلاگهاتون نوشتین و من رو تنها نزاشتین. همتون رو دوست دارم و امیدوارم بتونم محبت های شماعزیزان رو جبران کنم. دیگه تک تک اسم نمیبرم و همینجا از همه دوستانم تشکر میکنم. همچنین از دوستانی که آدرس لینک رو درست کردن هم سپاسگزارم
از امروز
دوباره شروع به نوشتن مطالب جدید میکنم!
آنچه رو که میخونید نگاهیست طنز
آمیز به چهره های سینمایی وخواننده ها وموضوهای سینمایی و... به قلم سید مشدی خفن:
بازیگران وکارگردانا:
رویا نونهالی
:گلابی ،فاطی کماندو به تمام عیار
نیکی کریمی:خوشگل
،مامانی،بچه مثبت (ارواح عمش(
هدیه تهرانی:بچه
خلاف ،آلوده یا دستاش آلوده ،خال خالی ،آدمخوار
تهمینه میلانی:کارگردان،فیلم
نامه نویس،وی در شهری که دانشگاه داشت به دنیا آمد برای ورود به دانشگاه درس خواندو
وارد دانشگاه شددر دانشگاه مقدار زیادی خاطرات جمع آوری کرد و در مورد دوران
دانشجویی فیلم ساخت!
سوفیا لورن:بازیگرسینمای
ایتالیا،در خلقت وی امکان نمایش در سینمای ایران وجود نداشت!
خسرو شکیبایی:به
علت تقاضای فراوان تموم شد بعدا مراجعه کنید!
ابراهیم حاتمی کیا :عامل
سو تفاهم،کسی که در فیلم های ظاهرا خشن حرف های لطیف میزنه!،ودر فیلم های لطیف
بلعکس حد فاصل دوم خرداد با سوم خرداد
اکبر عبدی:کمدین،بامزه
ترین کمدین جهان در پشت دوربین،وقتی قرار است بخنداند نمی خنداند و بلعکس،وظیفه
کارگردان نابود کردن استعاد اوست،بیش از ۱۵۰ کیلو کمدی در آغاز فیلمبرداری وپس از
پایان آن!
حمید لولایی:همه
درها فامیلیشو دارن،میزنم تو مخت،بروگمشو،نـــــــــــــــه غلام!
مهدی فخیم زاده
:نمکی،ترسناک،خشم او اژدها وارد
میشود،سازنده فیلم های سر کاری!
ابوالفضلل جلیلی :سیل
،وبا،زلزله،باران تند ،جنگل،بچه های یتیم،افغانی های دربه در قاچاق ،سرقت
،طاعون،کتک؟،شکنجه،عمل جراحی بدون بیهوشی از خمله کار های او،اندیشمند،خوش عکس،او
پس از ساختن فیلم هایش در مورد ساخت آنها فکر میکند!!!
علی شاه حاتمی:
سازنده خوش رکاب،عشق کامیون ،عشق
نوارهای سوسن وهایده وپینک فلوید،بچه باحال
علی خلج:بچه
میدون شوش ،خواننده سریال خوش رکاب،لات چاله میدون
تلوزیون :چرخ
گوشت،وسیله ایی برای شستشو دادن مغز بینندگان و...
گریم :وسیله
ی تبدیل یک انسان معمولی به میمون،در تلوزیون وسینما برای بی ریخت کردن بازیگران زن
مورد استفاده قرار میگیرد!
انـــتــــظار
چشمان نگرانت به کدامین در خیره شده و در تنهایی ذهنت ، در فراسوی درها به جستجوی چه چیز برخاسته ای؟! هیچ کجا و هیچ کس نیست برای چون توئی که تنهاییت تا وسعت مرگ ادامه دارد. هرگز هیچ کجا، هیچ کس و هیچ وقت به انتظار نایستاده است و تو بیهوده ترین انتظار را با خود داری. خودت هم نمی دانی انتظار چه را می کشی، حتی در تصورات خویش تصویری زلال از این انتظار نداری. اما فقط این را می دانی که باید به انتظار ایستاد. حس غریبی ترا به اینگونه جایی که نمی دانی کجاست، به انتظار چیزی که نمیدانی چیست، واداشته است. میگویی باید کسی باشد! باید کسی بیاید! اما کی و کجا نمی دانی
جایی در همین تهران
شهروندانی با پالتوهای ۱۸ میلیونی
تاریخ : ۱۳۸۵/۱۱/۲۵
رضا خوشنویس-
ماجرا از یكی از بیلبوردهای تبلیغاتی شروع شد. بیلبوردی در یكی از محلههای مرفه نشین تهران كه روی آن عكس یك كیف و كفش زنانه دیده میشد و یك شماره تلفن قرار داشت، نصب بود.نه از آدرس خبری بود و نه از نشان دیگری كه شما را به صورت دقیقتری به محل دسترسی به آن ببرند.شاید همین عوامل برای تحریك حس كنجكاوی آنها كه به دنبال ماركهای خاصی از پوشاك میگردند كافی باشد بنابراین چارهای نیست جز تماس تلفنی...
صدایی جوان با لحنی كاملاً مودبانه شما را به دیدن گالری [ ... ] دعوت میكند. آدرس، یكی از خیابانهای فرعی پاسداران و جنب یكی از رستورانهای معروف شهر است. او تاكید دارد كه این بازدید حتماً با وقت قبلی صورت بگیرد و با اصرار میخواهد كه راس ساعت مقرر برای دیدن گالری مراجعه كنیم تا با وقت مشتریان دیگر تداخلی پیش نیاید.آدرس سرراست است اما از پاساژ یا مغازه و یا حتی به تعبیر آنها گالری خبری نیست. جوانكی از داخل پاركینگ بیرون میپرد با احترام ما را از ماشین خارج میكند بعد سوئیچ ماشین را تحویل میگیرد تا آن را در گوشهء امنی از پاركینگ قرار دهد. او به در آهنی یك ساختمان چهار یا پنج طبقه اشاره میكند یعنی بفرمایید آنجا...
آیفون تصویری است میپرسند «وقت قبلی دارید؟» به مزاح جواب میدهیم كه «بله، اما اگر آقای دكتر بین مریض ما را ببینند بهتر است»كسی نمیخندد.«طبقهء چهارم تشریف بیاورید درب را هم پشت سرتان ببندید.»
جلوی در طبقه چهارم جوان خوشسیمای كروات زدهای از ما استقبال میكند.
چند نفر دیگر هم به همین سبك و سیاق داخل ساختمان هستند تا سوالهایی كه هنوز در ذهن مشتریان به وجود نیامده را با دقت و وسواس غیرقابل وصفی جواب دهند. نیم طبقهء كوچكی كه با قفسههای شیشهای،مملو از اجناس شیك پرشده است و زرق و برق آن چشم هر بینندهای را میزند.تا اینجای داستان فقط كمی غیرمعمولی است. این حساسیتها برای آمد و رفتها و گرفتن وقت قبلی آن هم برای تماشای لباس و كیف و كفش را هم میتوان به پای «كلاس» گذاشتنهای معمول شركتهای شمال شهر گذاشت كه از وقتی شنیدهاند پزشكها از چنین روشی نتیجه گرفتهاند حالا بدشان نمیآید داستان منشیهایی كه آقا یا خانم دكترشان تا شش ماه آینده وقت ندارد را در زمینهء پوشاك هم تجربه كنند اما با نزدیك شدن به اجسام و یا احتمالاً پرسیدن از قیت چند قلم از این اجناس علت این سیاست محافظهكارانه بیشتر خودش را نشان میهد. اولین مورد سوال كفشی با مارك گوچی است. آقای راهنما سری به برچسب قیمت آن میزند «320 یورو یعنی یك چیزی حدود 350 یا 360 هزار تومان اما جنساش فوقالعاده است.»
به گمان اینكه اتفاقات عجیبی در بازار یورو به وجود آمده از خیر آن میگذریم و سراغ یك كفش مردانه میرویم. باز هم همان آقا لبخند میزند و به حسن انتخاب ما تبریك میگوید:«قیمتش چیزی در حدود یكهزار و 500 یوروست.» تا بخواهیم ماشینحساب ذهنی را برای تبدیل رقم به كار بیندازیم خودش جملهاش را تكمیل میكند» یك میلیون و 700 هزار تومان.كار ایتالیاست. آخرین مدل است و در سالنهای مد هم به نمایش درآمد.»
آن طرفتر دختر و پسر جوانی مشغول چانهزنی بر سر یك پالتو زنانه هستند.دختر اصرار دارد كه دوست ندارد پسر را به زحمت و خرج بیندازد اما پسر هم با سماجت از او میخواهد كه تعارف را كنار بگذارد و اگر پالتو را پسندیده، بگوید. مكالمهها جالب است.«عزیزم. حالا كه زمستون داره تموم میشه باشد برای سال بعد»
«نه، اصلاً ،هنوز دو ماه مونده. امسال جای خودش سال بعد هم جای خودش»
«آخه...»
«آخه بیآخه. اینهم كه قیمتش مناسبه.»
«روش نوشته چهقدر؟»
«فكر كنم یك میلیون و هشتصد هزار تا...»
با تعجب و حیرت پالتویی كه قیمتش از نظر آنها مناسب تشخیص داده شده و یك میلیون و هشتصد هزار تومان قیمت دارد را برانداز میكنم اما غیر از من یكی دیگر از راهنماهای شیكپوش فروشگاه هم این مكالمه را شنیده.او هم برای رفع سوءتفاهم خودش را وسط میاندازد:«ببخشید من جسارتاً یك توضیح بدهم قیمت این كار 18 میلیون تومان است نه یك میلیون و هشتصد، البته قابل شما را ندارد..)!(»
پسر باز هم خودش را از تنگ و تا نمیانداز و اصرار دارد كه پولش برای او اهمیتی ندارد اما اینبار زودتر در برابر تعارفات دخترك تسلیم میشود و پالتو 18 میلیون تومانی به مكان اولیهاش روی یكی از قفسهها برمیگردد. كنجكاوی دیوانه كننده در مورد این پالتو كه حداقل در ظاهر از سیستم خنك كننده یا گرمكننده برخوردار نیست نه ایربگ دارد و نه هوش مصنوعی كه با این قیمت نجومی مسیر را به صاحبش نشان دهد، باعث شد در مورد آن سوال كنم;«یكی از جدیدترین كارهایی است كه در اروپا مد شده، تمامش پوست طبیعی است و با ضمانتنامه فروخته میشود.
راهنما كه متوجه علاقه و كنجكاوی من شده و احتمالاً به این دلیل كه قدرت و توانایی كلام خود را برای جلب مشتری و دادن اطلاعات به آن به رخ مدیران فروشگاه بكشد ناخودآگاه باب گفتوگو را بازمیكند و هر چه كه لازم است در مورد این مركز فروش كه به گفتهء خود آنها در تهران یا حتی ایران كمنظیر یا حتی بینظیر است روی دایره میریزد.جواب او در مورد اینكه چرا این فروشگاه در تبلیغاتش به هیچ آدرسی اشاره نمیكند و یا حتی تابلویی مقابل درب آن نصب نشده تا مشتریان گذری را جلب كند جواب قانع كنندهای است: «ما در جامعهای زندگی میكنیم كه هنوز پذیرش و هضم برخی از ارقام و قیمتهای اجناس ما در آن ممكن نیست. ما دنبال مشتریهای خاص هستیم كه آنها را هم داریم.» با تعجب میپرسم كه آیا كسی هست كه 18 میلیون تومان بابت یك پالتو بپردازد: «بله اگر نبود كه ما اینها را نمیآوردیم. ما اینجا كت و شلوار با مارك میلیونری داریم كه زمانی شاه ایران فقط از این مارك لباس میپوشید اما حالا ما برای چند تا از مشتریهایمان از این كت و شلوار و پالتوها سفارش میدهیم تا برایمان بفرستند.»
آنها حتی برای نحوهء عرضهء اجناس كه در سالنی كوچك انجام میشود هم دلیل دارند: «اینجا شاید یك هزارم از اجناس ما در معرض دید قرار دارند. نحوهء كار ما با مشتریها به این شكل است كه شما هر سبكی از كفش یا لباس را كه بخواهید ما شما را به یكی از طبقات زیرین میبریم و آنجا انواع مدلها را به شما عرضه میكنیم. مثلاً من همین امروز یك مشتری برای كفش داشتم و چون ما دو طبقه كلاً كفش داریم كار ما از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد و بالاخره ساعت هشت شب ایشان یكی از كفشهای ما را پسندید و خرید.»
از قرار معلوم و برخلاف تصور ما این تعداد مشتریها كم هم نیستند، كسانی كه برای یك دست كت و شلوار از 700 هزار تومان تا پنج میلیون تومان هزینه میكنند.كفش یك و نیم میلیونی میپوشند و سنجاق كروات را با دكمهء سر آستین كت ست میكنند، چكمهء سه میلیونی سفارش میدهند، آدرس و شمارهء تلفن خود را به این فروشگاه دادهاند تا در صورت رویت هرگونه مد جدید هرچه سریعتر و قبل از دیگر رقبا آنها را در جریان بگذارند تا برای مهمانیهای آخر هفته بیشتر بتوانند فخرفروشی كنند.
این فروشگاه در شمال شهر تهران مدعی است كه پوشاكی به تن شما میكند كه فقط مردان و زنان سرشناس دنیا مثل هنرپیشهها یا ستارههای فوتبال میپوشند. لباسهایی كه زمانی شاه ایران به تن میكرده است و حالا افراد زیادی در همین تهران در صف خرید آن هستند.
منبع : روزنامه سرمایه
با سلام
خب دوست دارم اولین مطلب وبلاگم رو با نام عشق برای عشق شروع کنم
عشق شامل دوست داشتن بیش از حد وزیاد است ودوست داشتن از نگاهی دیگر است!
عشق در واقع اگر شدید شود تبدیل به جنون شده وصدمات زیادی را به فرد وجامعه وارد میسازد.
مخصوصا اگر کسی را بپرستید ودر آخر به اونرسید، دیگر متوجه کارهای خود نیستید مانند کسی که الکل بیش از حد استفاده کرده باشد ودر حال مستی تمام وعام باشد! پس این توصیه را به شما میکنم که فردی را که به او عشق میورزید هرگز دل او را نشکنید و با او به ملایمت برخورد کنید و کلمات عاشقانه بکار ببرید.
عشق؟! ...
یه کسی رو میخوای که دوستش داشته باشی ...
کسی که تمام روحیاتش مثل خودت باشه ...
کسی که روحشو احساس کنی ...
کسی که وقتی حرف میزنه تمام حرفها برات آشنا باشن ...
کسی که مثل تو نباشه ... خود تو باشه ... !
خیلی دنبالش میگردی ...
آره ... همزمان با همه احمق بازیهات ... !
پیداش نمیکنی ... سخته ... !
ناامید میشی ...
سرد ... سرد ...
تصمیم میگیری همه چیزو فراموش کنی ...
گذشته و حال و آینده رو ... !
فقط میخوای همینطوری سرد و بی صدا بری ...
به کجا ؟! ... خودت هم نمیدونی ... !
فقط میخوای بری و نرسی ... !
تو اوج ناامیدی ... سردی ... خستگی و احتیاج ...
می بینیش ... !
حرفهای خودتو میزنه ...
احساس میکنی روحتو دزدیده و تو جسم خودش جای داده ... !
باورش سخته ... !
کسی که همیشه فکر میکردی : حتی نمیدونه تو وجود داری ... !
ولی ...
دوری ... فاصله ... نزدیکی ... !
همه رو فراوش میکنی و فقط کسی رو می خوای که زندگیت تو دستشه ... !
و الان :
میپرستم ، میپرستم آن نگاه معصومت را...
میپرستم سخنان قلب پاکت را... آن نوای شیرینت را... و صداقت روح شفافت را...
به نام خدا
شاید اولین سوالی که به ذهنتون برسه اینه که چرا اسم این وبلاگ را آرامیس گذاشتم حقیقت اینه که خود هم نمی دانم شاید به دلیل علاقه شدیدی که من به این شخص داشتم چنین اسمی را انتخاب کردم، به هر حال ...
موضوعات این وبلاگ متنوع خواهد بود از مسائل اجتماعی سیاسی گرفته تا مسائل عاشقی و سکسی که هر کدام از آنها برای اکثر ما ایرانی ها از جذابیت خاصی برخودارند من معتقدم اینترنت و به خصوص وبلاگ به دلیل آزادی بیانی که به ما می دهد راحت تر می توان در مورد موضوعاتی صحبت کرد که عرف جامعه و یا حکومت با آن مخالفت می کنند و همیشه دیواری را ایجاد کرده که ما جوانها نتوانیم به بیان نظرات و احساساتمان بپردازیم پس یکی از اهداف این وبلاگ شکستن این دیوار و عرف است به شرطی که منجر به زیر سوال بردن حرمتها و آبروی افراد و باورهای مردم نشود.
لازم به ذکره که درست کردن این وبلاگ به اصرا دوستان و شخص سجاد بوده که امیدوارم مورد پسند و توجه شما بازدید کنندگان قرار بگیره شما نیز با نظرات و انتقادهایتان ما را در پیشرو و هر چه بهتر شدن این وبلاگ یاری رسانید با تشکر از دوستان که این وبلاگ را برای مشاهده انتخاب کردند.
ضمنا این هم ایمیل من ، دوستان می تونن از طریق این ایمیل با من در ارتباط باشند.
یـــــــــــــــــــــــادآوری
1- توجه داشته باشید كه یادداشتهای من در این وبلاگ لزوما به معنای تایید آنها نیست. من تلاش میكنم برای شفاف كردن ذهنیات سكسی مردها، خصوصا مردهای ایرانی آن چه را كه از ذهنیات سكسی ایشان میدانم، در این جا بیاورم و برخلاف تصور برخی عزیزان خصوصا خانمهای محترم باید به عرض برسانم كه این اقدام اتفاقا كمكی به آنهاست تا طرفهای جنسی خود را بیشتر بشناسند. همراهی مردها هم با این وبلاگ كمترین فایدهاش این است كه به شكلی منسجمتر و دقیقتر خود را خواهند شناخت. حالا در این میان اگر كسی به دنبال بهرهءی دیگری از خواندن این وبلاگ است، از ظن خود یار من شده است و بر او حرجی نیست
2- پیامهای شما به من كمك میكند تا یاداشتهای بهتری بنویسم. اگر شما هم ذهنیتی دارید و یا با ذهنیتی خاص آشنا هستید میتوانید برای من ایمیل بفرستید تا به هر نامی كه شما میخواهید در این وبلاگ ثبت شود و یا اینکه خودتان در این وبلاگ به بیان نظراتتان بپردازید
3- لطفا در بیان نظرتتان از هر گونه فحاشی و توهین بپرهیزید
با تشکر مدیریت وبلاگ با اسم مستعار آرامــــــــیـــــــــس